کد خبر : 79464

زندگینامه

متأسفانه حفظ استقلال قلم و امتناع از همکاری با احزاب نوشته و نانوشته درجنگ قدرت بهای سنگینی تحمیل کرد. همه جا، برای قلمی که دراختیارخداست و فقط ازخدا ترسیده و فقط از خدا می گوید،آسمان یک رنگ بوده و خواهد بود.

از بچگی عاشق درس و افزایش معلومات علمی و مطالعه و مدرسه بودم. از 6 سالگی برای رفتن به مدرسه گریه می کردم. برادر و خواهرم از صبح تا ظهر مدرسه می رفتند، من هم از صبح تا وقتی برمی گشتند دم در منزل می نشستم و انتظار برگشت شان را می کشیدم. هر کدام، مشغول درس خواندن می شدند مثل آنها می نشستم و با دقت به کتاب شان نگاه می کردم که در حال درس خواندن هستم! اولویّت و ارزشمندی در خانواده و فامیل تحصیل بود.

اواخر 6 سالگی از صبح تا ظهر گریه می کردم و از مادرم می خواستم اجازه رفتن به مدرسه را بدهد. مادرم بیسکویت های خوشمزه ای که دوست داشتم می داد تا گریه نکنم، من هم، دم در می نشستم، هم بیسکویت ها را می خوردم هم گریه می کردم! 

بالاخره روزی با اصرار فراوان من، مادرم گفت بیا برویم مدرسه، اگر ثبت نام نکردند دیگه گریه نکن. قبول کردم و صبح زود قبل از مادرم آماده شده و بیرون در ایستاده و به مادرم می گفتم زودتر بیاید! کتاب های بزرگ چهارم و پنجم ابتدایی را داخل کیف گذاشته و با اطمینان کامل از شروع تحصیل به مدرسه رفتیم. با ورود مادرم و بعد من به اتاق مدیر، به محض دیدن جثّه کوچک و کیف بزرگ، همه معلم ها و مدیر با صدای بلند خندیدند، فقط من و مادرم نخندیدیم. از نظر من چیز خنده داری وجود نداشت. مدیر علت آمدن مان را پرسید و با خنده گفت "هنوز کوچکی برو تو خاکها بازی کن بزرگ که شدی بیا اسمت را بنویسم" گفتم بزرگ شدم می خواهم درس بخوانم. مدیر به مادرم گفت "این بچه بزرگ بشه یه چیزی میشه" بالاخره اصرار من و درخواست مادرم، مدیر را مجاب کرد تا یک هفته اجازه حضور در کلاس اول دبستان را بدهد. 

در کلاس همه با هم صحبت می کردند و بازی و شلوغی، غیر از من! که با دقت تمام به درس معلم گوش می دادم. بعضی بچه ها به من نگاه کرده می خندیدند، ولی بدون توجه به آنها به درس گوش می دادم. زنگ تفریح، بچه ها دورم جمع شده بودند، می گفتند ما می خواهیم از مدرسه فرار کنیم تو به خاطر مدرسه گریه می کنی؟! بعد از آن گریه نکردم و برای ثبت نام روز شماری می کردم چون متولد نیمه دوم سال بودم انتظارم بیشتر طول کشید! این صحنه ها هنوز هم یادم هست.

همیشه تابستان ها مادر بزرگم(مادر مادرم) منزل ما می آمدند، ماه رمضان شب های احیاء مادر بزرگم 100 رکعت نماز می خواندند، من و خواهرم کنار مادر بزرگم می ایستادیم و نماز می خواندیم. 50  رکعت که تمام می شد، مادر بزرگم به ما استراحت می داد تا چیزی بخوریم و خستگی در کنیم! بعد نماز را ادامه بدهیم.

 یه بار50 رکعت که تمام شد و حسابی خسته شده بودیم ولی سرحال و خوشحال بودیم، وقت استراحت که رسید، رفتیم چیزی خوردیم، شربت ب کمپلکس هم خوردیم که قوی بشیم و بهتر نماز بخوانیم! آن روزها هرکی پیش دکتر می رفت شربت ب کمپلکس می دادن، ماهم فکر کردیم خیلی قوی می کنه و خوردیم!   

عشق به خدا و اهل بیت علیهم السلام از بچگی از طریق مادر و مادر بزرگ ایجاد شد. توی روضه خونه مون، خواهرم چای می داد و من کوچک بودم قند می دادم. بعد که آقا می آمد و روضه شروع می شد کنار مادر بزرگم می نشستیم و گریه خانم ها رو تماشا می کردیم، چون از حرفها چیزی نمی فهمیدیم. یه بار همه به شدت گریه می کردند من و خواهرم به همه نگاه می کردیم یه دفه خواهرم دید همه دارن گریه می کنند جز من و اون، با دست، آب دهن به چشماش زد تا چشماش مثل بقیه خیس بشه! من هم همین کارو کردم که همه در حال گریه باشیم!

                                           

تمام 12 سال مدرسه، یک بار هم تاخیر و غیبت غیراز دو بار مریضی مخصوص کودکان نداشتم. اول دبستان بودم، عید نوروز دختر فامیل مان سوم ابتدایی میهمان ما بود گفت "تو که درس خیلی دوست داری مشق های منو بنویس من برم بازی کنم" با خوشحالی قبول کردم. مشق های خودم را قبل از عید نوشته بودم. بدون هیچ غلطی از روی کتاب فارسی سوم مشق ها را نوشتم. همه می گفتند چطوری نوشتی؟!

 از اول ابتدایی هیچ وقت تمرین دیکته فارسی و انگلیسی نکردم. همیشه نمره بالای 19 و اکثرا 20 می گرفتم. تا اتمام دبیرستان هم نمره ادبیات فارسی و دروس مرتبط بالای 19 و بیشتر 20 بود. تمام درس ها را در کلاس یاد می گرفتم و بعد از فهمیدن مطلب بدون مطالعه خارج از مدرسه، یاد می گرفتم و هرگز درسی را در مدرسه و حوزه و دانشگاه حفظ نکردم غیر از یک درس نظری در دانشگاه که مطالب پراکنده و غیرقابل جمع بندی داشت.

متأسفانه روش تدریس در مدرسه و حوزه و دانشگاه، هنوز هم روش حفظی و بدون درک مطلب هست که برخی موارد، نمره من به دلیل بیان جواب بدون تکرارعین کلمات کتاب و بیان آموخته ها، کمتر از میزان آموخته های من بود.  

از پنجم ابتدایی مطالعه غیردرسی در موضوع روان شناسی و اعتقادی و مذهبی و... را شروع کردم. یک کتاب را که شروع می کردم با شوق زیاد و حرص یادگیری اطلاعات جدید، حدود یک تا دو هفته تمام می کردم. تمام مطالعاتم توأم با درک مطلب بود و تا مطلب را نمی فهمیدم بارها می خواندم و هیچ کتابی را با خواندن بعضی صفحات رها نمی کردم. علت اصلی ورود به دانشگاه از سال 64 و سپس حوزه علمیّه کسب نتیجه ای مؤثرتر از مطالعه تمام وقت  در کتابخانه و منزل بود. 

همیشه کتاب را برای هدیه دادن انتخاب می کنم چون بهترین هدیه آگاهی بخشی هست.

همیشه دنبال تازه ترین و آخرین یافته های علمی از منبع دست اول یا دوم معتبر و موثّق در موضوع مورد نظر بوده ام تا اطلاعات دقیق و درستی داشته باشم، لذا، کلیه مقالات و کتاب های تألیفی، مختص به زمان خاص نبوده و موضوع و یافته ها دچار مرور زمان و کهنگی نمی شوند. 
                                     

هنر نویسندگی استعداد ذاتی است نه اکتسابی

از اول ابتدایی تاکنون، از هر جهت مطلب را درست می نوشتم. ادبیات فارسی را فقط در مدرسه خواندم ولی تاکنون، کلیه تألیفات مقاله و کتاب نیازی به ویراستار نداشته، انسجام مطلب در حدّی هست، که امکان حذف حتّی یک کلمه هم وجود ندارد، چون تمام کلمات با استفاده از ایجاز با دلیلی در توضیح موضوع انتخاب  می شود. تاکنون، کلیه مقالات و کتب نیز بدون انمجام یا درخواست ویراستاری متن، از سوی مراکز علمی پژوهشی و ... پذیرفته شده اند. 

همواره سبک نگارش بستگی به موضوع داشته و متناسب با مطلب، نحوه نگارش را تنظیم کردم، ولی سال 89 با دقّت و تمجید یکی از مسئولین پخش کتاب در مطالب کتب بنده در قم، تازه فهمیدم با عنایت خدا چهارسبک نگارش مطلب تحلیلی، نقد، داستانی، طنز داشته ام و اخیرا فیلمنامه نویسی با استفاده از تمام این سبک ها نیز اضافه شد!                     هذا من فضل ربّی

جریان استفاده از اسم مستعار

اول دبیرستان بودم که با تکلیف دبیر ادبیات برای خاطره نویسی طی سال، توان نوشتن خود را فهمیدم. تا سال حدود 64 غیر از امور درسی مطلبی ننوشتم. اولین نوشته هنری داستان نویسی با کمک نویسنده پرتوان مرحوم آقای مصطفی زمانی در قم بود که  داستان نویسی تحلیلی و واقعی را با نوشتن و اصلاح داستان یاد دادند.

چند روز قبل از فوت ایشان، در دفترشان به خاطر امتناع بنده از نوشتن اسم خود در نوشته ها و استفاده از نام مستعار، اصرار به تألیف چند داستان دیگر برای چاپ به صورت کتاب مستقل به نام خودم کردند، چون حقّ استادی داشتند، با اکراه پذیرفتم تا بعد راضی شان کنم! ولی متأسفانه شب همان روز فوت کردند و زیر قولم مانده و مجبور به نوشتن اسمم پای نوشته ها شدم.

 دلیل شان نیاز نویسنده به کمی شهرت مثبت برای جذب خواننده بود و حقّ با ایشان بود. 

از بدو ورود به حوزه علمیّه و مشاهده برخی معضلات ناشی از غرور علمی و...، راه شهرت و پول و مقام را که راه های ورودی شیطان هست، بسته بودم و به خاطر قولی که به ایشان دادم با مراقبت از وسوسه های شیطان اسمم را نوشتم و با عنایت خدا و ائمه علیهم السلام که همواره قلمم در اختیارشان بوده، تا سال 85 بعد از هجرت به قم و چاپ کتاب ها، غیر از تالار محققان، هیچ کس حتّی خانواده از نویسنده بودن بنده مطلّلع نبود، چون، لزومی برای اعلام به دیگران به دلیل انجام وظیفه شرعی نمی دیدم.

                                  

از بچگی تنها مونسم خدا بوده و جز از خدا از هیچ چیز و هیچ کس ترسی نداشتم و ندارم، چون یقین دارم، همه امور در اختیار خداست و قادر و مؤثر فقط خداست. این یقین و باور درونی، ریشه در باور پدر و مادر و مادر بزرگ داشت. سال ها انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر در قالب های متعدّد با پذیرش تبعات، به ویژه در روشنگری مردم از افکار وارداتی به نام اسلام و ... در مواردی که بسیاری ساکت ماندند و یا از ترس تبعات به تعریف و تمجید منحرفان پرداختند، ریشه در همین باور دارد.


تاحال، به لطف خدا، پست و مقام و ثروت هیچ گونه ارزش و احترامی برای بنده ایجاد نکرده و صرفا تنها عامل ارزشمندی افراد، میزان دین داری و رنگ خدایی و مسلمانی و علم بوده است.   

                                                                    

تاکنون نیز، جز انجام وظیفه تبلیغ اسلام و ادای مسئولیّت نعمت الهی، نیّت و هدفی نداشتم و در این دنیا، جز رنج و سختی پژوهش و تألیف از سال 73 تاکنون و تبعات مستمر و تهاجمی و قطع همه امکانات حتی اوّلیه و ... از سال 81، ناشی از انتشار یافته های پژوهش و افزایش فعالیّت های کاربردی براساس یافته های پژوهشی درمقابله علمی و فرهنگی با شبیخون فرهنگی و تبلیغات سوء دشمنان اسلام، با روشنگری علمی و مستمر مردم و مسئولین و حضور بی وقفه در خط مقدّم جبهه جنگ نرم از سال 75 تاکنون نصیبی نبوده است!


                                           

 فقط مسلمانم

به لطف و همّت کلیه مسئولین خرد و کلان نظام جمهوری اسلامی به جرم مسلمان ماندن و حفظ استقلال قلم و امتناع از دین فروشی با هزینه گزاف و قلم فروشی و به نرخ روز حرف زدن و شرکت در بازی های حزبی و ...، دریافتی ها از بیت المال و...، فقط قلم ها و زبان های زهرآگین و قطع امکانات حتّی شخصی و تولید مقررات من در آوردی و امتناع از اجرای قوانین و مقررات مصوّب و اعمال سلایق شخصی و حزبی و...، در مرکز مدیریّت حوزه علمیّه مشهد و قم و مرکز خدمات حوزه علمیّه قم، و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از سال 81 تاکنون و اداره ارشاد اسلامی مشهد از سال 81 تا 86 و اداره ارشاد قم از سال 86 تا سال 92 و اداره نخبگان قم و بنیاد ملی نخبگان و نیز صندوق حمایت از پژوهشگران ازشروع دولت یازدهم و...بوده، و چیز دیگری از نویسندگی عاید نشده است.

از سال 1384 تاکنون، بیشتر اوقات به جای پرداختن به تحقیق و تألیف همچون گذشته، به کنار زدن انواع دسیسه ها و تخریب ها با ایجاد مشکلات متعدد از سوی جریان اصلاحات و مهره های آنها در مشهد و تهران و قم در مراکز دولتی و حوزوی و ... و ممانعت عملی از رفع آنها توسّط برخی مسئولین که رسم مسلمانی را فراموش کرده اند، با هدف فرصت سوزی و ممانعت عملی از روشنگری مردم و فعالیّت علمی ... مشغول بوده، درجرائم متعدّد مهره های جریان اصلاحات در انواع تضییع حقوق و ظلم، قوه قضائیه را حامی بی بدیل مجرمان یافته، ولی باز ایستادیم.

این رصدها و دادخواهی مردم، موجب بررسی میدانی بسیاری از معضلات در وزارت ارشاد اسلامی و زیرمجموعه آن و قوه قضائیه و مجلس شورای اسلامی و حوزه علمیّه و ... و با اقدام قانونی در راستای اصلاحاتی در سطح مدیریّت کلان انجام شد، ولی نسبت به بنده مشکلی رفع نمی شود.!!

بارها شاهد نفوذ و خریداری شدن لحظه به لحظه برخی مسئولین خرد و کلان و تبانی پیدا و پنهان به ویژه از سال 81 تاکنون و رشد قارچ گونه معاویه صفتان و یزیدصفتان در کشاکش جنگ قدرت، بین احزاب و شخصیّت های سیاسی و... بودم.همگی درایمان، ضعیف و ظاهرالصلاح بودند که ترس از خدا و حسابرسی روز جزا و دوربین های هشت گانه خدا و حقّ الناس و... جز در کلام موضوعیّت نداشته ودسیسه چینی علیه دیگران جزء امور روزمره پشت میزهای دولتی و ... با حقوق بیت المال و سهم امام به ویژه در وزارت ارشاد ومرکز خدمات حوزه علمیه قم و... شده، لذا، در دام جنگ قدرت گرفتار شده، دوستان را دشمن دیدند و دشمنان را دوست و دچار اشتباه در محاسبه از خود و دیگران و کشور شدند.  

طی 12 سال گذشته نیز، بارها شاهد نفوذ و تصمیم سازی و اعمال نظر مهره ها در امور متعدد در سطح خرد و کلان کشور بوده و بسیاری صاحب منصبان را در خواب و حافظ میز یافتم که فقط هشداردهندگان را نشانه گرفتند و می گیرند!! 

متأسفانه حفظ استقلال قلم و پرهیز از همکاری با احزاب مختلف در جنگ قدرت، بهای سنگینی تحمیل کرد و تا هجرت و اختیار دو وطن را نیز موجب شد، ولی همه جا، برای اهل قلم، با قلمی که در اختیار خداست و فقط از خدا می ترسد و فقط از خدا می گوید، دین خدا را همانطور که خدا فرموده به مردم اعلام می کند، بدون توجّه به خواسته صاحبان قدرت و زر و زور و...، آسمان یک رنگ بوده و هست.

هیچ وقت نتوانستم با مادران و بچه های پدر ندیده شهداء جنگ تحمیلی روبرو شوم، نگاهشان هرچند بی منّت و بدون طلبکاری و... هست، اما سوز دل شان، دل را آتش می زند، چون، در وضعیّت سه دهه گذشته، جز شرمندگی جایی برای مرهم دل آنها باقی نمانده و نگاه ها پر از حرف هست و درغلیان خون شهیدان جسمی و خون دل شهدای روحانی، غوغایی هست که فهم آن بصیرت می طلبد و اخلاص و توان عملی نوکری خدا و مردم و....

عاشق وطنم هستم و افتخارم ایران و ایرانی بودنم هست، هرگز وطنم و مردم فهیم و بزرگ ایران را به دنیای فانی بی مقدار دنیاپرستان خودی و بیگانه نمی فروشم.

تحمّل این همه سختی ها، فقط به خاطر نگرانی از تنهایی حسین زمان است و سختی شرمندگی از نگاه فاطمه زهرا که مبادا پای میزان بپرسند با دین پدرم و با امام زمانت مهدی من چه کردی؟

                         

نگرانم مبادا، بار دیگر علی اصغر به قربانگاه برود، مبادا، باز هم زینب بر قتلگاه فریاد وامحمدا  واحرمتا سر دهد، 

نگرانم مبادا فاطمه زهرا بار دیگر ناله سر دهد غریب مادرمهدی

 اگر ناله سر دهند یوم تبلی السرائر چه خواهیم کرد؟!

                                     

 کربلا هنوز یار می طلبد یاری با شهادت جسمانی یا شهادت روحانی.

بالاخره راه ما ازکربلا می گذرد، باید یکی را انتخاب کنیم تا برای یاری مهدی زهرا انتخاب شویم.

                                              

کلیه مطالب سایت بعد از فوت بنده، امر به معروف و نهی از منکر و نیز وصیّت بنده به نسل حاضر و آیندگان می باشد. 

غیراز بخش طبّ سنتی و اسلامی و تصاویر و مصاحبه ها، کلیه محتوای سایت تولید نگارنده می باشد.

توجّه : میزان بازدید درصفحه اصلی نمایش سایت با میزان بازدید و آمار صفحه مدیریت به دلیل اختلال در آمارگیر با هدف القاء عدم استقبال کاربران! تفاوت فاحش داشته و از شهریورماه سال 96 بازدید کننده روزانه از 13000 به 35000 نفر تا 96/8/11 درحال افزایش صحیح می باشد. 

آمارعضویّت و بازدید کانال تلگرام نیز از سوی خنّاسانی کوردل مزدور دشمنان اسلام و انقلاب مختل شده و تعداد اعضاء در مدیریّت خیلی بیش از آمار صفحه نمایش می باشد.

پاسخ به سوالات شرعی و دینی و مشاوره همزمان در  پیام رسان l4i  نام کاربری mohaggeg                                                             

آدرس کانال 👈👈👈🌷 https://t.me/joinchat/AAAAAEI7RdkEC0dezDwDlw 

🌷عضویّت در کانال 👈   @mansurevatani

ثبت شده توسط : منصوره وطنی

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
بالای صفحه اصلی