کد خبر : 249981

واقعیتهایی از مقایسه تطبیقی عملکرد سه رئیس جمهور در دو دهه گذشته برای عبرت حال و آینده

"كسي كه كارگزاري را بر مسلمانان بگمارد و انتخاب نمايد، در حالي كه مي داند در ميان آنان كسي هست كه از برگزيده وي شايسته تر و عالم تر به كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) است، او به خدا و رسولش و همه مسلمانان خيانت ورزيده است."

امر به معروف و نهي از منكربه تأسي از سيدالشهداء 

(أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَي)؛«آيا نمي دانيد که خدا مي بيند؟»   علق /۱۴

مقایسه تطبیقی عملکرد خاتمی و هاشمی و روحانی در حاکمیّت حزب سالاری در ارکان اصلی کشور در دو دهه گذشته برای عبرت آینده و ممانعت جدّی از قرار گرفتن جریانات و شخصیّت های سیاسی وابسته به احزاب در ارکان اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران

 "لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا"   سوره نساء آیه 141

"خداوند هرگز راهى براى سلطه ى كفّار بر مسلمانان قرار نداده است"

آیا آیه 141 سوره نساء سرمشق و اصل تعیین کننده در کلیه ارکان نظام جمهوری اسلامی، به ویژه روابط خارجی که ارتباط با دشمنان اسلام و کفار را درپی دارد، نیست؟

مقاله ذیل، در تبیین واقعیت های تلخ نفوذ و جولان دشمنان قسم خورده اسلام و ایران درارکان اصلی نظام جمهوری اسلامی از سوی سه ملبّس به لباس روحانیّت ومبلّغ دین اسلام در حدود سه دهه، با تدقیق و ریشه یابی درعملکرد امروز حسن روحانی برای قطع حزب سالاری در ارکان اصلی و مدیریّت خرد و کلان کشور راهگشایی بی بدیل و حجت و مایه عبرت بر مردم ایران به ویژه جوانان می باشد. 

آیا وضعیّت ذیل از سال 92 تاکنون تکرارنشده و بیشتر دستاوردهای انقلاب اسلامی مجدد به یغما نرفته و آرامش و راحتی را از مردم ایران نگرفته است؟


امر به معروف و نهی از منکر نگارنده در قالب مقاله علمی پژوهشی در اسفند سال 87 قبل از انتخابات سال 88 و انصراف خاتمی از انتخابات ریاست جمهوری بعد از هماهنگی سفرهای خارجی و داخلی 

به نام خدا

آثار و نتايج عملكرد دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي و حاكمیّت حاميان وي


قال رسول الله(صلي الله عليه و آله): من استعمل عاملاً من المسلمين و هو يعلم ان فهيم من هو اولي بذلك و اعلم بكتاب الله و سنّته نبيّه فقدخان الله و رسوله و جميع المسلمين «كنزالعمال، ج 6، ص 11 »

"كسي كه كارگزاري را بر مسلمانان بگمارد و انتخاب نمايد، در حالي كه مي داند در ميان آنان كسي هست كه از برگزيده وي شايسته تر و عالم تر به كتاب خدا و سنّت پيامبر(ص) است، او به خدا و رسولش و همه مسلمانان خيانت ورزيده است."

بنيان گذار انقلاب اسلامي ايران در مورد انتخاب فرد اصلح فرمودند:

«اميد است ملّت مبارز و متعهّد، به مطالعه دقيق در سوابق اشخاص و گروهها، آراي خود را به اشخاصي دهند كه به اسلام عزيز و قانون اساسي وفادار باشند و از تمايلات چپ و راست، مبرّا باشند، و به حسن سابقه و تعهد به قوانين اسلام و خيرخواهي امّت معروف و موصوف باشند. بايد ملّت شريف ايران بدانند كه انحراف از اين امر مهم اسلامي، خيانت به اسلام و كشور است و موجب مسئوليّت عظيم امّت است.»[1]

همچنين فرمودند: "احدي شرعاً نمي تواند به كسي كوركورانه و بدون تحقيق رأي بدهد، واگر در صلاحيّت شخص يا اشخاصي تمام افراد و گروه ها نظر موافق داشتند ولي رأي دهنده تشخيصش برخلاف همه آنها بود، تبعيّت از آنها صحيح نيست، و نزد خداوند مسئوليت دارد."

انتخابات رياست جمهوري انتخابي سرنوشت ساز براي اسلام و انقلاب اسلامي و مسئوليّتي خطير و مهم براي ايرانيان مي باشد. از اين رو لازم است مردم فهيم و هوشيار ايران با درايت و هوشمندي كه دارند در آستانه دهمين انتخاب رياست جمهوري، با نگاهي به كارنامه گزينه هاي مطرح و نتايج عملكرد آنها در اوضاع سياسي و فرهنگي و اقتصادي و... ايران، در انتخاب فرد اصلح، دقّتي بيش از گذشته مبذول داشته و توجه نمايند كه، سرنوشت كشتي انقلاب بعد از وليّ فقيه، اين سه قوه مي باشد كه قوّت و ضعف و انحراف از مباني اصيل اسلام در هريك از آنها به قوّت و ضعف و انحراف از مباني اصيل اسلام در هريك از آنها، به قوّت و ضعف و انحراف از مسير انقلاب اسلامي خواهد انجاميد.

حال پس از گذشت نزديك به چهارسال از دو دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي1 و يك دوره مجلس شوراي اسلامي(مجلس ششم) با رياست آقاي كروبي در دوران حاكميّت كامل و همه جانبه دوم خردادي ها در ايران، مي توان عملكردها و شعارها را پيش رونهاده و به قضاوت نشست تا در انتخاب فرد اصلح، هم در تأييد صلاحيّت، هم در انتخاب، اصلح را انتخاب كنيم. بنابراين، در قانون اساسي و حاميان و عملكردها وآثار اين دوران در اوضاع ايران را، با سخنان و شعارها تطبيق نموده و به دليل رعايت اختصار و عدم امكان بازگويي تمام شواهد، يافتن مصاديق را به عهده خوانندگان فهيم و هشيار و متديّن مي گذاريم.

1- قانون اساسي اصل يكصدوبيست و يكم:

متن سوگندنامه رياست جمهور: من به عنوان رئيس جمهور در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملّت ايران به خداوند قادر متعال سوگند ياد مي كنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم، و همه استعدادها و صلاحيّت خويش را در راه ايفاي مسئوليّت هايي كه برعهده گرفته ام به كارگيرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هرگونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملّت ايران شناخته است حمايت كنم، در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام، قدرتي را كه ملّت به عنوان امانتي مقدّس به من سپرده است، همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملّت، پس از خود بسپارم.

آقاي خاتمي در بدو شروع به كار، دوبار در پيشگاه قرآن كريم و در برابر ملّت ايران، به خداوند عليم كه سه شاهد دنيا و يوم تبلي السرائر هستند، سوگند ياد كرده است كه پاسدار: 1- مذهب رسمي 2- نظام جمهوري اسلامي 3-قانون اساسي كشور باشد، و تمام همّ و غمّ خود را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور و ترويج دين و اخلاق سازد، و امانت مردم ايران را همان طور كه گرفته با پارسايي و اميني به منتخب بعدي بسپارد. 

در ذيل برخي موارد نقض اين سوگند و قانون اساسي و خيانت به امانت مردم ايران را براي امر به معروف و نهي از منكر و پيشگيري، كه براي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيز هست از ادامه خيانتها و سوءاستفاده مجدد دشمن از اين تصميم شوم نامزدي رياست جمهوري، و نيز روشنگري نسل جوان و اذهان عمومي كه همواره آماج تيرهاي زهرآگين دشمنان و دوستان نادان بوده است، بازگو مي كنيم، باشد كه در ردّو تأييد صلاحيت نامزدها و انتخاب مردم مؤثر افتد. 

البته مردم فهيم ايران راه خود را پيدا كرده است و جنجال رسانه اي و تخريب شخصيّت و فريب و سركوب مخالفان توسط احزاب سياسي كارساز نيست.

2- امانت مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي

اسلام خود دستگاههاي تصفيه رفع آلودگي از خود را دارد، يكي از آنها در درجه اوّل خداوند حكيم و عليم است كه از هرگونه تغيير و تحريف آيات آخرين كتاب آسماني بشريت را حفظ مي كند: انا نحن نزّلنا الذكر و انّا لـه لحافظون (سوره حجر، آيه 9) در حفاظت از احاديث نيز پيامبر اسلام فرمودند: «دروغگويان بر من زياد شده اند، هر حديثي كه از من روايت كردند، اوّل بر قرآن عرضه بداريد، اگر موافق قرآن بود قبول والا آن را رد كنيد.» اصول كافي، ج 1 ص 62

دوّمي سنّت قطعي و سيره عملي پيامبر و ائمه عليهم السلام است كه براي ما حجّت و مقياس مي باشد. سومين دستگاه رفع آلودگي از دين، عقل است، زبان قرآن، زبان منطق و استدلال عقلي است. قرآن آنان را كه تسليم و متعبّد كوركورانه هستند و چشم و گوش و فكر خود را به كار نمي اندازند، مذّمت مي كند، در عين حال چارچوب جولان عقل معيّن شده و نمي توان انواع برداشت هاي متضاد با آيات صريح و روشن قرآن را بنابراين سلايق شخصي و گروهي و حزبي و ديدگاه هاي فلسفي و... به نام موضع اسلامي تلقّي نمود.

آقاي خاتمي قرائت جديد از اسلام را از سال 73 مطرح ساخته و در جريان سلسله مباحث انسان و توسعه در دانشكده علوم اقتصادي دانشگاه علامه طباطبايي در تاريخ 11/3/73 حقّ بودن مبناي ديني گذشته ها را زير سوال برده و مي گويند: اين كه مي گوييم مبناي گذشته ما حق است مبناي گذشته من دين و آيين من است و آيين من حقّ است. و ما حقّ را از دست نمي دهيم، بنده مي پرسم كدام حقّ؟ لابد مي گويند اسلام، بنده سوال مي كنم كدام اسلام، اسلام بوعلي سينا يا اسلام غزالي يا اسلام صلاح الدين ايوبي يا اسلام ابن عربي، اسلام اخوان الصفا يا اسلام سربداران؟ اسلام اهل حديث و جمود يا اسلام كساني كه براي عقل هم اعتبار قايل اند؟ اسلامي كه در فقه خلاصه شده يا اسلامي كه فقه را پوسته دين مي دانند، و حقيقت دين را در وراي اين پوسته مي بينند يا اسلام عرفان به كدام حقّ، مي بينيد كه تلقّي هاي مختلفي از حقّ وجود دارد، در گذشته گاهي اين برداشت و تلقّي غلبه داشته است و گاهي ديد و برداشت ديگري از اسلام، ولي واقعاً آيا درست است كه چون پدران ما برداشت خاصي از دين داشتند و براساس آن تمدني را ساختند، ما سفت و سخت به همان برداشت بچسبيم و بگوييم حق همين است و بايد آن را حفظ كرد، من معتقدم مي شود در عين وفاداري نسبت به حق، در برداشت هايي از اسلام هم بازنگري كرد و در عين اين كه حق يكي است مي توان تصور برداشت هاي متفاوتي از اين حق يگانه داشت؟[2] 

خاتمی علاوه بر ترويج پلوراليسم، از اسلام، آوردن اسلامي متفاوت توسط هريك از آنان را القا نموده و مباني اصيل اسلام را خدشه دار مي نماياند، در حالي كه همه آنان در مبنا و اساس بريك طريق بوده و هرگز آييني از پيش خود نياورده و چنين ادعايي نيز نداشته اند، تا بتوان اسلام بوعلي سينا و اسلام غزالي و... ناميد.

 از سوي ديگر، در فرمايش پيامبر(ص) در معيار تشخيص حق آمده است كه فرمودند:«ان علي حق حقيقه و علي كل صواب» همانا بر هرحقي حقيقتي است كه بر هر صوابي نوري است، پس آنچه موافق كتاب خدا بود آن را قبول كنيد، آنچه مخالف كتاب خدا بود آن را رد كنيد. همچنين در جايي ديگر فرمودند: الحق مع علي و علي مع الحق، بنابراين، بر جوياي حق، راه شناسايي نمايان و معين شده است و در دين اسلام آيين و گذشتگان مطرح نيست. خود قرآن بقاء بر آيين پدران را مذمت نموده و در سوره مائده آيه 104 مي فرمايد: و اذا قيل لهم تعالو الي ما انزل الله و الي الرسول قالو حسبنا ما وجدنا عليه اباءنا اولو كان اباؤهم لا يعلمون شيئا و لا يهتدون.

«و چون به آنها گفته شد، بياييد از حكم كتابي كه خدا فرستاد و از دستور رسول او پيروي كنيد، گفتند: آن ديني كه پدران خود را بر آن يافتيم ما را كفايت است، آيا بايد از پدران خود كه مردمي جاهل بودند پيروي كنند؟»

در قرآن و عترت، آيات و احاديث محكم با مفاهيم و مصاديق روشن و دقيق و جامع و مانع آنقدر زياد است كه در نيازهاي اساسي بشريت كافي است و از جهتي آيات متشابه به وسيله آيات محكم و احاديث محكم قابل تأويل است، لذا در صورت حق جويي، راه كاملاً مشخص و پيش روست.

آثار قرائت متعدد از اسلام و زير سوال بردن معيار حق و حجيت قرآن در جامعه از سال 70-87 از سوي آقاي خاتمي و حاميان وي آثار و نتايج اين گونه سفسطه گويي و بازي با كلمات بدون توجه به مفهوم و مصداق و بي تفاوت نسبت به مطابقت عقايدشان با آيات قرآن، به ويژه در رسانه ها، نوجوانان و جوانان كنجكاو و جوياي حق و حقيقت و چشمه زلال نور الهي، در برابر اين بيانات كه با قلم ها و بيانات مختلفي، رو به تزايد بوده و هست، در اصول اعتقادي و معرفت و رفتار دچار شك و ترديد و تزلزل نموده و اين باور را ايجاد و تثبيت نمود كه، اگر اين همه اسلام داريم و مي توان هرنوع برداشت دلخواه از اسلام داشت، پس من هم برداشتي مي توانم از اسلام داشته باشم، لذا برخي با زمينه هاي مساعد تربيت خانوادگي و ضعف ايمان با هدايت صحنه گردانان پنهان و پيدا، هواي نفس را بر دين منطبق كرده و آيات حجاب و روابط زن و مرد و موسيقي[3] و... و به ويژه در حقّانيت مطلق اسلام و اصل ولايت فقيه و استمرار ولايت ديني كه از قرآن گرفته شده و در قالب فتوا توسط مراجع تقليد به مردم اعلام شده است، پشت سر اين جوانان پاك دل، مغرضاني دين به دنيا فروش با رنگ و لعاب مذهبي در دانشگاه ها و كتب و... افكار الحادي و سكولاريسم و ليبراليسم و پلوراليسم[4] را تحت عنوان قرائت جديد مطرح ساختند، و اين همه شبهه افكني ها به صورت دين زدايي و فضاسازي براي تثبيت سكولاريسم در فرهنگ عمومي و آموزه هاي ديني بكار گرفته شد كه همواره شاهد آن بوده و هستيم. 

اگر همه مسلمانان مجاز بودند، برداشت خاصي از اسلام و فروع دين داشته باشند، پس از گذشت قرن ها، از اسلام نه اصولي مي ماند و نه فروعي. در طول تاريخ اسلام اين همه هجمه به تمام مباني و اصول با اين بازي ها، جنگ رواني و كشمكش هاي فكري و اسلام زدايي در دانشگاه ها و حوزه هاي علميّه و فرهنگ اسلامي نشده بود. افكار عمومي خوراك روزانه رسانه ها به ويژه مطبوعات شده و صحنه گردانان داخل و خارج تا حدّ توان در زدودن آثار اسلام در ايران با استفاده از امكانات عمومي و تريبون هاي رسمي كشور از هيچ عملي فروگذار نبوده وامنیّت و بهداشت رواني مردم كه مكرر شاهد جنگ قدرت احزاب بودند با تشديد فشارهاي اقتصادي، به خطر افتاده و بيماري هاي عصبي افزايش يافت و نارضايتي عمومي و اعتراض علني به ويژه متديّنين از سال 1382 به بعد به اوج رسيده و افزايش احزاب و گروه بندي مردم و تفرقه شديد و تشديد دشمني هاي ساختگي در كشور افزايش چشمگيري يافت.

به جهت رعايت ايجاز از بيان شواهد و مصاديق صرف نظر نموده و آن را به عهده خواننده فهيم گذاشتيم و  اجرايي شدن نظريّه شريف را از سال 70 تا 83 يادآور مي شويم تا عبرتي بر آيندگان باشد تا همگان بر چگونگي ايجاد تضادهاي بين گروهي و روش حلّ آن تعمّق نمايند. مظفر شريف داشمند ترك مقيم آمريكا در سال هاي 1949، 1953، 1954 در آمريكا يك اردوي تابستاني براي جوانان تشكيل داد. در اين اردو 24 نفر نوجوان تقريباً 12 ساله شركت داشتند، كه همگي از نظر رواني سالم و از نظر اجتماعي خانواده داراي شرايط مشابه بودند، اما يكديگر را از قبل نمي شناختند. شريف، دونفر دانشجو مأمور مشاهده و نظارت كار نوجوانان كرده بود كه در بازي ها و فعاليت ها شركت ولي هيچ رفتاري از خود نشان نمي دادند تا به عنوان رهبر و سرپرست گروه بپندارند.

خود آقاي شريف در نقش سرايدار ساده لوح مزرعه سبز و خرمي كه اردو در آنجا تشكيل شده بود، ظاهر مي شد و گاهگاه سوالات ابلهانه اي مي كرد تا حمل بر بي اهميّتي و ناداني او شود. و كسي او را مزاحم خود نپندارد. به تدريج هيچ يك از نوجوانان از سوالات به ظاهر احمقانه او دلگير نمي شدند و در حضور وي، از صحبتهاي خصوصي و اظهار مكنونات دل خودداري نمي كردند، لذا، شريف از بسياري از جزييات مطلع مي شد.

مرحله اوّل:1- بچه ها فرصت يافتند، همديگر را بشناسند و با يكديگر به طور آزادانه دوست بشوند، بدين ترتيب گروهك هايي به طور آزادانه به وجود آمد كه در هريك از آنها، بچه ها به يكديگر علاقه مند شده بودند.[5]

2- مرحله دوّم: در آغاز به وسيله روش سوسيومتري براساس يك پرسشنامه، ميزان و شدت روابط علاقه بچه ها نسبت به يكديگر بررسي شد. پس از آن، بچه ها علي رغم ميل خودشان، به دو گروه 12 نفري تقسيم شدند و لذا دوستان جديد اجباراً از يكديگر جدا شدند. اما طولي نكشيد كه در اين گروه هاي مصنوعي، همبستگي شديدي بوجود آمد و اعضاء هريك از آنها احساس تعلّق خاطر(احساس ما) نسبت به گروه خود پيدا كردند، به طوري كه بعد از مدّت كوتاهي هيچ كس افسوس رابطه دوستي اوّليه خود را نمي خورد.

3- مرحله سوّم: تقريباً خودبه خود در پي مرحله دوم به وجود آمد و در هريك از گروهها كه براي خود يك نام هم انتخاب كرده بودند. سوالاتي در زمينه مقايسه دو گروه با هم پيش مي آمد؛ مثلاً ما همه كارهايمان را به اين خوبي ترتيب داديم... ما ورزشكارهاي زرنگي هستيم، اما آنهاي ديگر چطور؟(گروه ديگر) حتما كارهايشان به اين خوبي پيش نمي رود. اصلاً آنها نمي توانند خودشان را با ما مقايسه كنند...(آغاز تضاد گروهي)

بدين ترتيب گروه هاي خودي و غريبه به وجود آمدند كه هريك مايل به مقايسه خود با ديگري بودند. از اين رو، يك مسابقه ورزشي و تيمي ترتيب داده شد. طي اين مسابقه خشونت ها و درگيري هاي شديد(زدوخورد) بين دو گروه به وجود آمد. گروه ها يكديگر را به بي صداقتي متهم مي كردند. فحش ها بود كه ردوبدل مي شد و ميوه هايي كه به سوي يكديگر پرتاب مي شد. شبها حتّي چادر گروه ها متقابلاً مورد حمله قرار مي گرفت و بالاخره حتي پرچم گروه رقيب نيز سوزانده شد. در فاصله بين مسابقات و زدوخوردها، هريك از دو دانشجوي ناظر، در گروه خود، نظرات بچه ها را درباره گروه ديگر جمع آوري و ثبت مي كرد. در نتيجه اعضاي هريك از گروه ها، گروه خود را خودي و گروه ديگر را غريبه مي دانست و بدين ترتيب هريك گروه خود را مثبت ارزيابي مي كرد و با شهامت با استقامت و مرتّب مي خواند و گروه رقيب را حقّه باز، جرزن و كثيف و...

4- مرحله آخر(مهم ترين قسمت كار): نوبت به باز گرداندن مجدد دو گروه به يك گروه واحد، يعني ايجاد وحدت و انسجام بين كليه 24 نفر نوجوان شركت كننده در اردو مي شد. بدين منظور اقدامات زير به عمل آمد:

الف: ايجاد دشمن مشترك: يك مسابقه ورزشي بين همه بچه هاي اردو از يك طرف و تيم يك شهرك

نزديك گروه ديگر، ترتيب داده شد كه در پي آن فعّاليّت مشترك و كنش متقابل شديد جوانان اردو در مقابل دشمن مشترك، سخت احساس همبستگي مي نمودند.

ب- ايجاد نياز مشترك: لوله آب اردوگاه(به طور مصنوعي) خراب شد و در نتيجه همه جوانان با زحمت ايجاد مجبور به رفتن به تپّه ها و چشمه ها و برطرف كردن نقص شدند.

ج- ايجاد منافع مشتركبعد از تعريف زياد از يك فيلم سينمايي و ترغيب به كرايه آن، بچّه ها همه پس اندازهاي خود را روي هم گذاشتند تا بتوانند آن فيلم را كرايه كنند.

د- ايجاد خوشحالي مشترك: يك برنامه گردش جمعي به مناطق بسيار جالب و زيباتر ترتيب داده شد و بچه ها براي آماده كردن خود و فراهم آوردن شرايط و مقدمات لازم شديداً و صميمانه با يكديگر همكاري مي كردند. در پي اين گونه فعاليّتها، همه دشمني هاي قبلي بين دو گروه از بين رفت و بررسي مجدد با همان روش سوسيومتري نشان داد كه از نظر بچه ها ديگر تفاوتي بين گروه خودي و گروه غريبه وجود نداشت و همه شركت كنندگان در اردو به عنوان يك گروه و همه آدم هاي خوب توصيف شدند.

آزمايش فوق نشان داد كه نسبتاً به راحتي مي توان به طور مصنوعي عده اي از افراد را به هم نزديك و آنها را به يك گروه اجتماعي منسجم تبديل نمود و چه آسان مي توان در يك گروه تفرقه انداخت، همبستگي را از بين برد و گروه را از هم پاشانيد. اين جريان چه به طور طبيعي و چه به طور مصنوعي در جوامع روي مي دهد.

 در ايران نيز همين فرآيند وجود داشته و دارد و مرتباً روي مي دهد. چه دوستي هايي كه فردا به دشمني تبديل و چه دشمناني كه فردا دوستان صميمي و متّحد مي شوند. گاه كوچكترين وجه تمايز نظير لهجّه مورد سوءاستفاده قرار مي گيرد و موجب تفرقه مي شود. در اين زمينه دشمنان ما كه به خوبي فرهنگ ما را مطالعه كرده و به آن مسلّط هستند، همواره با روشها نظير تقويت اقليت هاي فرهنگي و مذهبي از يك طرف و تفرقه انداختن بين آنها، مانند جك ساختن درباره ترك ها، رشتي ها، اصفهاني ها و... در پايداري عوامل تفرقه و تجزيه فعّال بوده اند و اين روش هاي مضمحل كننده را به يك عنصر فرهنگي تبديل نموده اند. اما بعد از انقلاب، اين فرآيند، مصداق هاي خطرناك پيدا كرده اند: يك زمان گروه هاي متعدد و مختلف در مقابل شاه با هم متحد مي شوند و زماني ديگر گروه هاي چپ و راست، كرد و فارس و... به جان هم مي افتند، باز در درون هرگروه(جبهه مشاركت ايران اسلامي، چپ و راست، دفتر تحكيم وحدت، دوم خردادي ها، مجمع روحانيون مبارز، مجمع روحانيّت مبارز، رايحه خوش خدمت، اصولگرايان و...[6]) با هم مبارزه مي كنند غافل از اينكه اين چه پيامدهايي براي ايران دارد و چه كساني نظير شريف در درون هر گروه به اين آتش خانمان برانداز دامني مي زنند و در هر گروه افراد را طوري سازماندهي مي كنند كه كساني كه آتش احساسات شان بر ضدگروه مقابل به علل مختلف از جمله شكستهاي قبلي بيشتر باشد، بر سر كار بيايد و بتواند احساسات بقيه اعضاي گروه را بسيج نمايد، در عين حال همان شريف ها و همكارانشان بايد شرايط مناسب عقيده سازي را نيز به حركت درآورند.  و رسانه هاي هرگروه را بر ضد رسانه هاي گروه ديگر بشورانند و سپس جوانان پيرو هر گروه را بر ضد گروه ديگري بشورانند و از اين طريق پتانسيل نيروهاي عظيم جوانان از طريق مبارزه با يكديگر نابود گردد.

افرادي كه به اين تئوري ها مسلّط هستند، ساده لوح، با ظاهري كاملاً مشروع و مورد تأييد، در جاهاي مناسب خوب جاسازي شده اند و خود را بي خطر، بي اهميّت و مورد اعتماد نشان مي دهند و نقش خود را آنقدر خوب و هنرمندانه وزيركانه ايفا مي كنند، كه هيچ گاه از سوي اداره كنندگان جامعه مورد ترديد قرار نمي گيرند، فقط ناگهان متوجّه مي شويم كه ما از يك عده خوشمان مي آيد و از عده ديگر متنفريم(نظير خوش آمدن از بدحجابها و تنفر از بانوان محجّبه براي تنفر از حجاب و تنفّر از روحاني براي تنفّر از دين و آموزه هاي ديني و ... [7]) يك وقت، بر ضد كسي شعار مثبت و روز ديگر شعار منفي مي دهيم و جالب ترين و مهم ترين نكته اين است كه هميشه خيال مي كنيم واقعاً اين خود ما هستيم كه از يك گروه بدمان مي آيد و هرگز به اين فكر نمي افتيم كه شايد به وسيله كساني كه خود را به ساده لوحي يا دوستي با ما زده اند، به اين خوش آمدن ها و بد آمدن ها برانگيخته شده ايم.[8]

با تعمق در آزمايش مذكور و مطابقت با صدها شاهد و مصداق از پيروزي انقلاب تا كنون، آنچه در دو دهه اخير مورد توجه سياستمداران آمريكا نيز قرار گرفته و اكنون شكل تكوين يافته آن قابل مشاهده است، به وضوح در نظرات جرج شولتز، وزير امور خارجه دولت ريگان ديده مي شود. وي در برشمردن اهداف پروژه دموكراسي جامعه مدني آمريكا بر پيوستگي و پيوند فردي و سازماني بين نخبگان دنياي سوّم و افراد و سازمان هاي مورد نظر در آمريكا به ويژه در مورد جامعه مدني غرب و تز اشاعه واژه هاي موردپسند مانند دموكراسي، جامعه مدني، توسعه سياسي، پلوراليسم، جامعه بازو... تأكيد كرد. از زمان كلينتون واژه هايي  مثل جامعه مدني به صورت واژه روز و محل گفتگو درآمد.اظهارات پروفسور حميد مولانا در بيان ابزار هاي  اصلاح طلب غربي و تأمل در عملكرد و بيانات مناديان جامعه مدني در داخل و خارج، نقشه اي دقيق و حساب شده را در راستاي تغيير ارزش هاي اسلامي به ارزش هاي غربي در ايران، به نام اصلاحات و توسعه، دموكراسي و آزادي و... مي نماياند.

پروفسور حميد مولانا درباره ابزارهاي اصلاح غربي مي گويند: گفتگو درباره جامعه مدني مقدمه اي بود تا انجام عمليّات در سياست خارجي از انحصار ديپلمات ها خارج شود، و با استفاده از سازمان هاي نيمه دولتي و هيأت هاي ملّي، مطبوعاتي و جهانگردي و علمي كه از سوي دولت آمريكا حمايت مي شوند، ارتباط با لايه هاي «جامعه مدني» كشورهاي ديگر برقرار شود. براساس اطلاعاتي كه يك متخصّص برجسته ارتباطات بين المللي مطرح مي كند، وظيفه اين هيأتها ابتدا تهيه اطلاعات لازم از محيط سياسي و فرهنگي كشورهاي ديگر آنها بيش از همه با مقامات ملّي و گروه هاي مختلف از احزاب، روزنامه نگاران، بازرگانان، جوانان، كارگران، كشاورزان و... كشور مورد نظر به گفتگو مي نشيند و شرايط اجراي نقشه هاي جامعه مدني و دمكراسي با الگوي آمريكايي در آن كشور مورد ارزيابي قرار مي دهند. گزارش اين هيأت ها وقتي از سوي مقامات عالي رتبه آمريكا با گزارش هاي ديپلماتها تركيب مي شود، تصويري به دست مي آيد كه آنها مي توانند برنامه دمكراتيزسيون و جامعه مدني مورد نظر خود را براساس آن براي آن كشور تنظيم كنند. سپس بودجه لازم براي اجراي اين برنامه تصويب مي شود و به سازمان هاي مربوط ابلاغ مي شود.»[9]

آقاي خاتمي و حاميان وي به جاي ترويج دين و اخلاق در جامعه، به ترويج افكار وارداتي كه غربيان اهداف ويژه اي از تبليغ و اشاعه آن دارند، پرداختند كه اخلاق در آن جايگاهي ندارد. تعاريف ارائه شده از سوي حاميان ايده جامعه مدني و آقاي خاتمي با مبناي ديني سازگاري نداشته و براساس نظريات فلاسفه غرب مبنايي همچون پلوراليسم، دمكراسي، اومانيسم و سكولاريسم بر جامعه مدني قايل اند.

 آقاي خاتمي دوبار قسم خوردند، در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزند. استقلال سياسي به آن است كه مردم و مسئولين يك كشور با مراقبت دائمي، منفذي بر بيگانگان براي تسلط باز نگذارند. عملكرد ايشان و حاميان وي، با دوبار قسم، با قرآن و عترت و پيامبر و ائمه منافات دارد، قدرتي كه به عنوان امانتي مقدّس در دو مرتبه سپرده شد، با اين قدرت چنان جوّي ايجاد كردند كه اسلام با ايسم ها و قرائت هاي جديد و متعدّد با يكديگر در ذهن برخي نوجوانان زيرساختي سنتي، بدون توجه به فرهنگ جديد ايجاد شده بود-شتابي فراوان به خود گرفت، تا جايي كه انجام وظايف شرعي و ارزش هاي ديني به جهت تكرار بيش از حدّكلمه آزادي و ابداع آقاي خاتمي!! و القاء نبود آزادي در اسلام و اضافه نمودن آزادي به اسلام از سوي وي، كم رنگ شده بود و ولنگاري و بي بندوباري و بدحجابي هدايت شده در كلان شهرها و شكل گيري و شيوع پارتي هاي مبتذل و مختلط زير 25سال و تبليغ بلامانع بودندوستي و اختلاط با نامحرم در رسانه هاي گروهي حتّي فيلم هاي سينمايي و كتب و مقاله ها به متلاشي شدن بسياري از خانواده ها و كاهش ضريب اطمينان و امنيّت خانواده ها و فرزندان و كاهش تفاهم و علاقه زوجين به يكديگر و افزايش بي سابقه تمايل به ازدواج موقتدر بين متأهلين بالاي سي سال و مجردها با تبليغ نياز اصلي مردم و كاهش ازدواج دائم و افزايش طلاق و فرزندان نامشروع با پديده نوظهور دختران فراري و زنان خياباني[10] و گستاخي و كاهش حياء در بين و زنان و افزايش باندهاي فساد در كشور و... منجر شده و در تناسب رفتار و پوشش قشر مذهبي نيز تأثير سوء گذاشت، به طوري كه شاهد بانواني با حجاب كامل چادر و مقنعه ولي آرايش كرده و اختلاط با مرداني با ظاهري مذهبي با رعايت حداقل ضوابط شرعي به ويژه در بخش خصوصي بوده و بانوان محجّبه و عفيفه و مردان غيور و مؤمن كه از اختلاط و صحبت غيرضروري با نامحرم امتناع ورزند، طرد شده و در برخي مواقع با قطع امكانات و سمت، عقب مانده و... تلقّي شده و مي شوند و همواره به دليل ايمان و رفتار مذهبي مورد آزار و اذيّت بوده و هستند، و اين فرهنگ تثبيت شده است. البته از سال 86 اين آزارها كاهش داشته است. تلاش براي رفع حجاب و روابط آزاد زن و مرد تا قوه مقنّنه نيز كشيده شده و كنوانسيون[11] رفع تبعيض از زنان پس از تصويب در هيئت دولت به رياست آقاي خاتمي، جهت تصويب به مجلس ششم با رياست آقاي كروبي ارائه گرديد و بلافاصله در دستور كار صحن علني مجلس قرار گرفت. از اين رو در 15/12/81 با نقد نگارنده و برخي ديگر از محقّقان در مطبوعات و اعتراض بسياري از متديّنين، اين كنوانسيون كه دست پخت غربيان براي مسلمانان است و با بسياري از آيات قرآن و احكام شرعي تعارض داشته و اهداف پليدي را دنبال مي كرد، از دستور كار خارج و براي اصلاح برگردانده شد. سال بعد مجدد مطرح و با اعتراض مردم دوباره برگشت داده شد. بنابر مفاد اين قرارداد، رفع حجاب و آزادي از نوع غربي و ازدواج دختران بدون اذن پدر و چند همسري زن از اجراي برخي موازين شرعي با پيوستن به اين قرارداد به طور قانوني جلوگيري مي شود.!! آقاي خاتمي و هيئت دولت ايشان و آقاي كروبي و مجلس ششم علاوه بر يوم الجزاء، در رابطه با اين قرارداد و قسم و اهداف خود بايد به ملّت ايران توضيح بدهند.

مجلس ششم كه اكثريت آن از حاميان آقاي خاتمي و فعّالان دوم خردادي بودند، هم در قانون گذاري و هم در عمل، در رفع حجاب تلاشي وافر داشته و برخي نمايندگان زن در شروع كار مجلس براي اولين بار با مانتو و روسري و حجاب ناقص، دور از شأن نماينده مجلس و صحّه گذاشتن بر بدحجابي وارد مجلس شدند و ممانعت حضوري برخي مادران شهداء با وساطت چند نماينده! بي نتيجه ماند!! و عملاً چادر كه نماد ملّي زن مسلمان ايراني در دنيا مي باشد، در محل قانونگذاري نظام جمهوري اسلامي توسط چند قانونگذار قسم خورده در حفظ دين اسلام حذف گرديده و به سيل اعتراض مردم متديّن و غيور استخوان در گلو وقعي ننهاده و براي اولين بار حرمت نهاد قانونگذاري را به طور علني شكستند و آقاي كروبي كه خود ملبّس به لباس مقدّس روحانيّت و وظيفه تبليغ دين اسلام را به عهده دارند، به تمام موارد مذكور در فوق بي تفاوت بودند!! در ادامه اين حركتها، مجلس ششم در تغيير چادر نيز پيش قدم و سنّت شكني نموده و چادر ملّي و دانشجويي[12]بدون استفتاء از مراجع تقليد و علما و انديشمندان و محقّقان حوزه علميّه در عواقب تغيير چادر سنّتي در وضعيّت حجاب در حال و آينده با حمايت برخي نماينده ها به توليد انبوه و به جوانان بي اطلاع از پس پرده ها ارائه گرديد.

 از اولين نتايج شوم آن غير از عدم رعايت حجاب كامل تبديل مانتو به بلوز تنگ و كوتاه و تلّقي حجاب شرعي و موجّه جلوه دادن بدحجابي و تخريب وجهه چادر در بين نوجوانان و جوانان بود كه هنوز ادامه داشته و در سراسر كشور با حمايت هاي بي دريغ داخل و خارج از كشور حتّي توليد پارچه به نام چادر ملّي در ژاپن پخش مي گردد.

همچنين از سال 76 نيز آقاي خاتمي دستور تعطيلي كليه واحدهاي اجرايي امر به معروف و نهي از منكر را صادر كردند تا آزادانه و بدون مزاحم قانوني، ولنگاري و بي بندوباري و در مخلص كلام له كردن آيات قرآن در معابر عمومي هم شكل گرفته، و فرهنگي غيرقابل برگشت گردد كه اين وظيفه را هم انجام دادند، لذا از سال 76 تا 84 مردم متديّن و غيور ايران، خود اين وظيفه شرعي و قانوني را به عهده گرفتند و گاه تا شهادت و يا تحمل انواع اذيت ها در راه اجراي امر به معروف و نهي از منكر پيش رفتند و حامي از هيئت دولت و مجلس ششم نيافتند.[13]

هيچ گاه مجلس ششم با اهرم هاي قانوني خود رياست جمهور و وزراء را به مجلس فرانخواندند، تا از دين اسلام برابر قسم خود پاسداري نموده و مرهمي بر مجروحان جبهه جنگ فرهنگي باشند زيرا اشتغالات ديگري از جمله قهر و آشتي! رياست مجلس را داشتند.

جابجايي ارزش و ضدارزش و پايمال شدن خون شهداء و تمرّد از دستورات و هشدارهاي مقام معظّم رهبري

اصرار بر پذيرش ايده جامعه مدني و سركوب علني و غيرعلني مخالفين و متديّنين حدود 10 سال كه هنوز هم ادامه دارد، با استفاده از بيت المال عمومي و تريبون هاي رسمي كشور به لحاظ سمت هاي دولتي، ايده هاي وارداتي تاريخ مصرف گذشته غرب را به عنوان اسلام با قرار دادن پسوند اسلامي از قبيل ايده جامعه مدني اسلامي و مدينة النّبي صلّي الله عليه و آله و فمينيسم اسلامي،[14] ايده هاي الحادي را حتّي در كتب درسي مقطع ابتدايي و... تبليغ كرده و بودجه فراواني در تغيير كتب درسي نيز هدر رفت. به دليل فشارها و قطع امكانات رفاهي و شغلي و... و دسيسه چيني و آزار و اذيت هاي مخالفان و عدم آزادي پس از بيان به ويژه بر محقّقان و متديّنين كه اسلام و نظام و انقلاب را در خطر مي ديدند، محقّقان اندكي با تحمّل موارد مذكور در صدد روشنفكري مردم برآمدند كه از سال 76 تا 80 فقط سه نفر، و نگارنده چهارمين نفر در قالب مقاله و اوّلين نويسنده در قالب كتاب با بررسي كامل موضوع وظيفه روشنگري مردم را انجام داده و در جبهه جنگ فرهنگي، بنياد جانبازاني نيافتند تا مرهمي بر زخم هاي متعدّد مجروحان باشند. جرم همگي متعهد به اسلام و حافظ ارزش هاي ديني و نظام جمهوري اسلامي ايران بوده و هست.

آنچه عيان بوده است حاكميت ضدارزش ها و زورگويي و قدرت نمايي و سركوب و طرد مخالفان متدين بوده و هست تا در سايه سكوت همگان و ممانعت از روشنگري مردم، حكومت كنند، از اين رو بود كه فساد اداري در قوه مجريه و قوه قضاييه به شدت افزايش يافته و پرونده سازي با ابزار قوه قهريّه نيز پديده اي غيرقابل انكار و علني شد كه از سال 85 رو به كاهش بوده است. 

از سال 1376 تا 1380 سركوب ها به حدّي بود كه برخي سست ايمان ها در اقشار مختلف خود را موظف به تأييد و تعريف از آقاي خاتمي نمودند تا ميز و امكانات و... باقي بماند! لذا اخلاق اسلامي نيز در بين مردم به شدّت سير نزولي طي كرده و گروه بندي بين مردم و مطبوعات. دروغ گويي و تهمت و تخريب شخصيّت و غيبت و آبروريزي و هتك حرمت و حيله و فريب و بيان حدس و گمان به جاي يقين و... در جنگ رياست و قدرت به اوج خود رسيده و راه را بر مجادله احسن و حاكميّت ارزش هاي ديني و پاسداري از خون شهدا و حفظ آبروي نظام جمهوري اسلامي و اجراي اوامر و رهنمودهاي مقام معظّم رهبري بست،  و تظاهر به دين داري در سطح خرد و كلان به صورت فرهنگ ثابت عمومي درآمده و اعتماد عمومي كاهش يافته و سوء ظن و تجسّس در امور ديگران به جهت سلب اعتماد افزايش يافته وجهه قشر واقعاً مذهبي را به شدّت خدشه دار و متضرر نموده است. كار به جايي رسيده است كه برخي، در اقشار مختلف سنّي و تحصيلي، كارشناس علوم ديني شده و به دلخواه در مباني ديني و موازين شرعي اظهار نظر و عمل مي كنند و متون اصلي دين، قرآن و سنّت و مرجعيّت ديني و روحانيّت را رها نموده و براي رفع مشكلات به سحر و جادو و دعاهاي ساخت دعانويسان رو آورده و در كلاس هاي NLP و يوگا و موسيقي و... با مجوّز دولتي دنبال خدا و عرفان و آرامش و موفقيت مي گردند؟!! 

تمرّد از امر مقام معظّم رهبري هم به وضوح در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با وزيري همچون آقاي مهاجراني در تمرّد علني رئيس جمهور و وزير ارشاد اسلامي از استعفاء با اعتراض عموم مردم نمايان بود. همچنانكه از عملكرد آقاي خاتمي كه مهره اي در اجراي اهداف برخي مغرضان دوست نما بوده است، پيداست و در نوشته حاميان وي آمده است، بايد نظام جمهوري اسلامي با ماهيّت و محتواي فعلي از بين برود تا جامعه مدني تحقّق يابد. زيرا برخي موانع تحقّق جامعه مدني را به شرح زير بيان نموده اند:

1- اسلام فقاهتي

2- نظام ولايي و ولايت فقيه

3- وحدت

4- وجود روحانيّت سياسي مذهبي

5- همكاري روحانيّت با دستگاه هاي دولتي

6- نقش بسيج گر نهادهاي مذهبي

7- نظارت استصوابي شوراي نگهبان

8- دخالت دين در مناسبات اجتماعي

9- وجود خط قرمز در مورد روحانيون

10- تقدّس گرايي

11- استبداد دولتي

12- دين داران مخالف جامعه مدني

13- منزلت و شأن قدسي فرد يا گروه

14- حداكثرگرا بودن حكومت

15- وجود هيأتهاي مذهبي

16- انحصارگري

17- ايدئولوژيك فكر كردن

18- مطلق انگاري حقانيت ديني

19- نپذيرفتن كثرت

20- تحمّل نكردن مخالفان

21- نپذيرفتن مشاركت با غيرخودي

22-عدم استيفاي حقوق فردي

23- شوراي نگهبان

24- مجمع تشخيص مصلحت نظام

25- هسته هاي گزينش

26- قوه قضاييه در وضعيّت كنوني

27-بنياد مستضعفان

28- عدم درك صحيح عمومي از جامعه مدني

29- عدم استقلال گروه ها از دولت

30- ايجاد مانع عليه انباشت ثروت

31- بدبيني نسبت به رفتارهاي نامشروع

32- وزارت اطلاعات با وضع كنوني

33- مخالفان جامعه مدني از درون و بيرون


هشدارهاي مقام عظماي ولايت

مقام معظّم رهبري در جمع فرماندهان سپاه در شهريور ماه 77 در حدّ آزادي فرمودند: «اگر نباشند كساني كه مردم را به بي ايماني و به شهوت سوق بدهند آنها در اين كار آزاد نيستند.، اين آزادي، آزادي خيانت است. اگر كساني قرار شد بنشينند توطئه كنند و اين توطئه را به شكلي در يك نوشته منعكس كنند، اين آزادي توطئه است، اين آزادي مردود است.»[15]

همچنين مقام معظّم رهبري در سال 77 با مثالي در تبيين هدف توطئه ها مي فرمايند:

« ... در جبهه نبرد وقتي سرباز پشت به دشمن مي كند، نخست شكست او يك شكست دروني است، تا كسي در قلب و روح خود شكست نخورد، جسم او در ميدان شكست نمي خورد، روح و قلب و دل چگونه شكست مي خورد؟ آن وقتي كه نسبت به ايمان خود متزلزل بشود. اين ملّت بزرگ ما كه تا امروز در همه ميدان ها ايستاده است به خاطر آن بوده كه ايمان مستحكمي داشته است... آماج اين تبليغات و اين محاصره تبليغاتي همين ايمان است. مي خواهند اين ايمان را متزلزل و مخدوش كنند. چگونه؟ با تبليغات دروغ كردن، تحليل هاي نادرست به خورد مردم دادن به خصوص به خورد جوانان دادن، امروز اين برنامه است، اين حدس نيست. اين علم و يقين است.[16]

وظيفه ما در انتخابات

اينجانب در سال 87 نيز بار ديگر به عنوان طلبه و محقّق با معامله با خدا، به دليل نبود آزادي پس از بيان از سوي دوم خردادي ها، وظيفه روشنگري مردم را با اعلام گوشه اي از حاصل 11 سال تلاش علمي در مسائل و معضلات مذهبي و فرهنگي و سياسي و اجتماعي انجام دادم تا جوانان بدانند بهاي رأي هاي بدون تدبير و صرفاً احساساتي سال 76 از سوي كثيري از نوجوانان و جوانان، با اسلام و نظام جمهوري اسلامي و با دين و ايمان مردم چه كرد و چه مي كند تا اين بار همچون سال 1384 با تعقّل و تعمّق پشت سر مرجعيّت ديني امانت بزرگ نظام اسلامي را به اهلش بسپارند كه اگر باز فريب جملات را بخورند، ديگر از اسلام و ديانت و موازين شرعي و متديّنين چيزي و كسي نخواهد ماند.

چند سوال از بين سوالات فراوان بي جواب كه آقاي خاتمي و حاميان وي بايد به مردم ايران و نسل هاي آينده پاسخ دهند:

1- چرا دشمنان اسلام و انقلاب از ايشان حمايت كرده و مي كنند و به قول مقام معظّم رهبري حتماً چيزي هست كه حمايت مي كنند؟

2- چرا علي رغم دستور مقام معظّم رهبري بر ادامه غني سازي اورانيوم، خواست آمريكا را علني نموده و دستور تعليق غني سازي را صادر كرده و حقوق ملّت ايران را ضايع نمود، چرا سردمداران آمريكا آمدن آقاي احمدي نژاد را مانع اهداف خود در انرژي هسته اي ايران مي دانند؟ مگر آقاي خاتمي اهداف آنها را عملي كرده بود؟

3- چرا منطق و اخلاق حاميان وي در برخورد با مؤمنين و متديّنين و مخالفان خود، اعمال زور و ايجاد انواع ناامني آبرويي و شغلي و خانوادگي و جاني و... و قدرت نمايي و دسيسه چيني پيدا و پنهان با تطميع افراد عليه ديگران و از صحنه خارج كردن مخالفان و متديّنين تأثير گذار در برملا نمودن فريبكاري و ترفندهاي تبليغاتي بوده و به جاي ترويج اخلاق اسلامي، رذايل اخلاقي مذكور و فوق را در فرهنگ ايراني كه مملوّ از صفا و صميميّت و يكدلي و يكرنگي و فداكاري و صداقت و غيرت و حميّت و مردانگي و شجاعت و شهامت و خيررساني و ايثار و امين و بي آلايش هست وارد كرد؟ در اين زمينه چه اصلاحاتي انديشيده است؟!!!

4- چرا با اينكه روحاني هستند آيه 32 سوره توبه كه مي فرمايد: يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم و يا بي الله الا ان يتمّ نوره و لو كره الكافرون، را كه مي فرمايد: كافران مي خواهند نور خدا را با گفتار باطل خود خاموش كنند و خدا نمي گذارد تا آن كه نور خود را در حدّاعلاي كمال برساند، هرچند كافران خوش ندارند، هنوز باور نكرده اند و مقابل نور الهي ايستاده اند؟

5-براي عدم همسويي خود با دشمن قسم خورده اسلام و انقلاب و ملّت ايران چه تدابير اصلاحي انديشيده است؟

6- براي حفظ آبرو، شأن و اقتضاء لباس مقدّس روحانيّت چه اصلاحاتي در خود و حاميانش انجام خواهد داد؟

7- خود و حاميانش چه بهره اي از اشاعه افكار الحادي بيگانگان در ايران برده و مي برند كه از هيچ تلاشي دريغ نكرده و نمي كنند؟

8- چه الزام و ضرورت و اصراري بر تصاحب مجدد منصب رياست جمهوري ايران بر وي وجود دارد كه حتّي با ذلّت در سال 84 عواطف پاك مردم ايران را با توبه و گريه تبليغاتي در تلويزيون به كار گرفت؟ قصد فريب چه كساني را داشت؟ آيا در ايران قحط الرجال واقع شده كه براي سوّمين بار همچون ارث پدري به اين منصب به نام خدمت و اصلاح چسبيده است؟ آيا محل خدمت و اصلاحات فقط از مجراي همين يك منصب است!!!

9- هزينه سفرهاي خارج از كشور و ميهمانان خارجي از سال 84 تاكنون را از كجا تأمين كرده است؟ چرا اموال خود را بعد و قبل از رياست جمهوري به مردم اعلام نكرد؟

10- چرا دانشگاه ها ميدان جنگ تن به تن احزاب سياسي شد و جوانان پراستعداد ايران به جاي علم و دانش و كسب تخصص با حيف و ميل بيت المال نحوه مبارزه با رقيب حزبي را ياد گرفتند؟

11- چرا در مدينه النّبي ساخت آقاي خاتمي در كتب درسي مقطع ابتدايي به كودكان و در دانشگاه ها به جوانان مسلمان ايراني درس سكولاريسم و الحاد آموزش داده و مي دهند؟

12- چرا آقاي خاتمي در سنندج من كنت مولاه را دوستي معنا كرد؟ مگر براي وحدت بايد اصل امامت را حذف كنيم؟! هدف از اين ترجمه چه بود؟

13- چرا در ممانعت از اعمال تغييرات به بهانه به خطر افتادن امنيّت ملّي، تهديد و جنجال رسانه اي عليه آقاي احمدي نژاد، از سوي دوم خردادي ها شدّت گرفت و چرا در 8 سال كاهش شديد امنيّت فردي و اجتماعي و اقتدار و عزّت ملّي ايرانيان احساس خطر نكردند، چه منافعي در اين وزارت داشته اند؟

14- عوامل و دلايل وقوع قتل هاي زنجيره اي در وزارت اطلاعات چه بود، چرا حافظ امنيّت مردم در دوران حاكميّت دوم خردادي ها ناامن شد؟!

راهكارهايي براي بيمه نمودن امور فرهنگي و فرهنگ اسلامي در ايران و انتخابات از خطرات احتمالي حال و آينده

1- ممنوعيّت استفاده از عنوان و لباس روحاني در مديريّت هاي خرد و كلان و مشاغل غيرحوزوي و در تبليغات انتخاباتي براساس دستور تحوّل مديريت در حوزه علميّه از سوي مقام معظّم رهبري، اين مهم در عهده شوراي عالي مديريت حوزه علميه مي باشد.

2- ردّ صلاحيّت آقاي خاتمي و كليه كساني كه به انحاء مختلف مورد حمايت پيدا و پنهان دشمنان اسلام و انقلاب بوده و هستند در كليه مناصب كليدي و كلان كشور.

3- شكايت و دادخواهي كليه متديّنين، طلاب و روحانيّون و خدمتگزاران و خانواده هاي شهداء و آمران به معروف و ناهيان از منكر از آقاي خاتمي در دادگستري تهران و اعلام به عموم براي شكايت در صورت ثبت نام در انتخابات رياست جمهوري(انصراف خاتمی از نامزدی ریاست جمهوری قبل از اجرای این بند و48 ساعت پس از انتشاراین مقاله با حذف مکرر آن از وبلاگ نگارنده)

4- ممنوعيّت نامزدي كليه اعضاء و فعّالان احزاب سياسي در مناصب رياست جمهوري و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي و شوراي شهر به جهت ملّي بودن آنها و نيز پايان دادن به جنگ قدرت احزاب و كپي برداري از غرب در كشمكش ها و سهم خواهي غيرشرعي حزبي.

5- حذف يارانه به احزاب به جهت شخصي بودن و استفاده اقليت از سهم اكثريت مردم ايران

6- نامزدي در انتخابات رياست جمهوري مشروط به تديّن عملي در گفتار و اعمال و... سابقه مديريت خرد و كلان موفق و تسلّط نسبتاً كامل به علوم ديني مستند به سوابق و فعاليّت ها

7- ممنوعيّت ترويج و تبليغ افكار الحادي و بيگانه و دين زدايي و هنر مبتذل و كليه مصاديق ابتذال در دانشگاه ها و مدارس و... از طريق كتب و اساتيد و... با مصوبّه قانوني مجلس شوراي اسلامي و مجازات مقرر بر مرتكبين در عرصه هاي مختلف هنر، كتاب، به ويژه كتب درسي و رسانه هاي گروهي به ويژه مطبوعات و صداوسيما و... .

8- حمايت همه جانبه قانوني از مجروحان جبهه فرهنگي كشور به ويژه آمران به معروف و نهي از منكر و محققان نويسنده كه در صف مقدم جبهه قرار داشته و در خنثي سازي اهداف و آثار پليد دشمنان اسلام و انقلاب تلاش مي كنند.

9- ممنوعيّت هرگونه تخريب شخصيّت و توهين و اظهارات براساس حدس و گمان در رسانه ها و مراكز دولتي

10- اجراي كامل فريضه امر به معروف و نهي از منكر در سراسر كشور، عميق و گسترده تر از جهت عرصه مصداق، زير نظر مستقيم رياست جمهوري براي اجرايي شدن بند 7 و ساير مصاديق كليدي امر به معروف و نهي از منكر در كشور

11- تدوين مقررات چهارچوب قانوني براساس آموزه هاي ديني و موازين شرعي در كليه امور فرهنگي از جمله شرح وظايف و حيطه هاي مربوط به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي ريشه كني هرگونه نفوذ بيگانگان به انحاء مختلف

12- تدوين ويژگي هاي شخصيّتي و علمي و سوابق مناسب و ضروري ریاست جمهوری و وزراي ارشاد اسلامي، آموزش و پرورش، وزير علوم،تحقيقات و فناوري، وزير اطلاعات و تدوين شرح وظايف كلي آنها.

13- و ...

والسلام علي من اتبع الهدي                                                                  

                                                                                                              محقق و نويسنده

                                                                                                                 منصوره وطني

                                                                                                             مشهد مقدّس 87/12/20



[1] صحيفه نور، ج12 ص3، 4- 21/12/58     

[2]. آقاي خاتمي بعد از انتخابات در مجمع روحانيّون و طلاب در قم، خود را معتقد به فقه جواهري اعلام نمودند. متن كامل سخنراني در دي ماه سال 1378 در نشريه تربيت سياسي آموزش و پرورش چاپ شده است!! تناقض گويي در طي 10 سال از سوي وي و حاميانش فراوان بوده و تاكنون پاسخ نداده اند، اين همه تناقض در رفتار و عملكرد را براي فريب چه كساني به كار بردند، جز ملّت صبور و مظلوم ايران؟

[3] وطني، منصوره، عدم سازگاري اسلام و ايده جامعه مدني صص 84-77 

[4] همان، صص 206-172

[5] . همگي يكدل و با وحدت، لذا همه در يك گروه با يك اسم و يك هدف قرار دارند.

[6]  . داخل پرانتز از نگارنده.

[7] . داخل پرانتز از نگارنده.

[8]اقتباس از پروفسور فرامرز رفيع پور، آناتومي جامعه، صص131-123 چاپ اوّل 1378

[9] مولانا، حميد، ابزارهاي اصلاح غربي، اقتباس، كيهان 8/2/79 ص آخر

[10] . سال 76 در مشهد، دختران فراري خياباني زير 18 سال در مصاحبة نگارنده به شدت معترض دولت و عدم آزادي بوده و گفتند ، به آقاي خاتمی راي داديم آزاد باشيم هر كار خواستيم بكنيم ولي الان ما را اتوبوس اتوبوس مي گيرند!1.

[11] دلايل رد كنوانسيون رفع تبعيض از زنان به قلم نگارنده، روزنامه رسالت 15/12/81 قسمت دوم 17/12/81 8-نگارنده از سال 73 تا 76 به عنوان پژوهشگر و مشاور تربيتي همكار (افتخاري) واحد امر به معروف و نهي از منكر و اداره مبارزه با مفاسد اجتماعي بوده و با صدور دستور تعطيلي، همكاري ها قطع گرديد.

[12] گويي دانشجويان مسلمان نيستند و حجابي متفاوت نياز دارند!! مراجعه شود به آزمايش شريف در صفحات قبل

[13]نگارنده با قبول شهادت اقدام به تأليف كتاب عدم سازگاري ايده جامعه مدني از سال 78-80 و چاپ در اواخر سال 85 و نيز تأليف مقاله نقد كارنامه آقاي محمد خاتمي چاپ در روزنامه رسالت 6/3/80 كه برگرفته از نتايج كتاب فوق بود به دليل تأثيرگذاري كليه فعاليتهاي عملي كاربردي در قريب به 9 سال انواع آزار و اذيت ها و پرونده سازي و تطميع افراد عليه بنده و تخريب شخصيّت و نشر اكاذيب و... را به جاي پاسخ علمي و دستمزد روشنگري مردم، از افكار الحادي، از مدعيان اصلاحات كه وزارت ارشاد اسلامي و زيرمجموعه آن از جمله جولانگاههاي اصلي آنها بوده و هست، دريافت نمودم، و جز خدا و ائمه عليهم السلام حامي نيافته و مراجع قانوني جرأت حمايت علني و قانوني از حقير را نداشته است!!؟ در استبداد و زورگويي از مدل دموكراسي!! مدارك و حرفها را محرمانه!! فقط از بنده اعلام مي كنند تا مدركي براي اقدام نباشد، كوردلاني كه دادگاه خدا را نديده و قاضي شاهد و حاكم و سريع الحساب و يوم يفر المرء من اخيه و امّه و ابيه را در اين دنيا نمي بينند. برخي موارد سنگ اندازي را در بدو انتصاب آقاي صفارهرندي براي عدم ابقاء مديركل استان خراسان رضوي و برخي در وزارت ارشاد اسلامي و مجازات مسبّبين و شناسايي گلوگاههاي فساد اداري و ريشه كني آن در اين وزارت كه متوّلي فرهنگي كشور و مرتبط با تمام فرهيختگان و اهل قلم و فرهنگ و هنر كشور است به طور حضوري ارائه نمودم، ولي اعتنايي ننموده و زيرمجموعه ايشان در سايه وزير جديد، تلاشي مضاعف و شديدتر از گذشته براي شكستن قلم و سكوت انجام داده و مي دهند، زيرا در اين وزارت جز اسم وزير چيزي تغيير نيافته است و كليه تغييرات، دكوري و سطحي بوده و هست و عملكردها حاكي از حاكميّت احزاب سياسي دارند.

[14] وطني، منصوره، عدم سازگاري اسلام و ايده جامعه مدني، صص 94-88

[15] كيهان 25/6/1377

[16] . قدس 10/2/1377

1- (حدود 4ماه قبل از اتمام دوره دوم ریاست جمهوری، و جنگ زرگری هاشمی و خاتمی، هاشمی در مصاحبه گفت خاتمی را خودم آوردم و نیز قبل از حدود 4 ماه هاشمی به جنگ با آقای احمدی نژاد پایان داد تا تلقی آوردن وی نیز القاء شود)

ثبت شده توسط : منصوره وطنی

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
بالای صفحه اصلی