کد خبر : 195260

علت جاذبه مدّاحی شهداء

قبل از دعا به خدا توجّه داشت و هنگام دعا این توجّه شدیرتر می شد. چون دعا را از عمق دل می خواند، ناگزیر بر دل ها نفوذ می کرد. وقتی خودش منقلب می شد و شور عجیبی در مجلس ایجاد می شد. دعا را برای رضای خدا و ثواب آن می خواند و اگر می دید ریا می شود و آن حال درونی نیست، دعا نمی خواند. او دعا خواندن را وسیله شهرت طلبی و دنیا نمی کرد و می گفت:" هر وقت از لحاظ روحی آمادگی داشته باشم می خوانم و اگر حال نداشته باشم، نمی خوانم." لذا، مدّاحی هایش جاذبه داشت و ناخودآگاه همه را جذب می کرد.

مداح اهل بیت علیهم السلام شهید محمدرضا تورجی زاده

آموزش مدّاحی ندیده بود.اشعار زیادی هم حفظ نبود. پس چرا مدّاحی هایش جاذبه داشت؟

شاید چون با تقوا و با معنویّت بود و همواره سعی می کرد ذکر بگوید و به خدا توجّه داشته باشد.

قبل از دعا به خدا توجّه داشت و هنگام دعا این توجّه شدیرتر می شد. چون دعا را از عمق دل می خواند، ناگزیر بر دل ها نفوذ می کرد. وقتی خودش منقلب می شد و شور عجیبی در مجلس ایجاد می شد.

وقتی از چهارده معصوم می خواند واقعا ضجّه می زد، بخصوص وقتی از حضرت زهرا سلام الله علیها می خواند گویی یک گل آتش روی بدنش گذاشته بودند- با یک سوز و حالی می خواند- بچّه های لشکر و یا مستمعین هم که این حالت را می دیدند خودبخود حال دعا پیدا می کردند و متحوّل می شدند.

یکی از دلایل آن شاید این بود که به معنویّات خیلی علاقه داشت و دوست داشت مردم نیز به معنویّات گرایش پیدا کنند و متحوّل شوند.

اصلا بخشی از نیّت او برای دعا خواندن همین بود و قبل از دعا توسّل پیدا می کرد که دعا پرفیض برگزار شود و مردم بهره بیشتری ببرند و برای خواندنش هم برنامه تنظیم می کرد.

دعا را برای رضای خدا و ثواب آن می خواند و اگر می دید ریا می شود و آن حال درونی نیست، دعا نمی خواند. او دعا خواندن را وسیله شهرت طلبی و دنیا نمی کرد و می گفت:" هر وقت از لحاظ روحی آمادگی داشته باشم می خوانم و اگر حال نداشته باشم، نمی خوانم." لذا، مدّاحی هایش جاذبه داشت و ناخودآگاه همه را جذب می کرد.

اولویّت رضای خدا

من (علی مسجدیان فرمانده) در اوج رفاقت و دوستی که با اوداشتم یک بار به او گفتم بیا در این مجلس بخوان. قبول کرد. رفت وضو گرفت و برگشت و آماده شد، ولی بعد گفت: "اگر اجازه بدهی نمی خوانم و اگر اجازه ندهی فرار می کنم." گفتم آخه چرا؟ گفت:" بعدآ می گویم." حالا آن مجلس مهمی بود و خیلی از مسئولان هم شرکت داشتند، بعدها گفت:" می خواستم بخوانم، ولی دیدم انگار رضای خدا در آن نیست و یک مقدار حواسم به حضور مسئولان است، لذا نخواندم."

گفتم: بی انصاف مرا ضایع کردی. گفت:" هر دومان را ضایع کردم، چون هم از طرف شما کمی رنگ غیرخدایی داشت و هم از طرف من."

از خواندن در جمع لشکر طفره می رفت. یک بار به او گفتم (دکتر کمال حیدری) چرا برای انجام مراسم این قدر ناز می کنی و اصرار برادران تبلیغات لشکر را برای خواندن اجابت نمی کنی؟

گفت:" هر وقت از لحاظ روحی آمادگی داشتم، قبول می کنم. بعضی وقت ها فکر می کنم خواندن دارد شغلم می شود و خدا آن روزی را نیاورد که من به مدّاحی ام مغرور شوم و از این راه بخواهم کسب درآمد کنم، که این خود حجاب است."

نقل از کتاب خاطرات و زندگینامه شهید محمدرضا تورجی زاده، صص222-224، نشر دارخوین



ثبت شده توسط : منصوره وطنی

نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
بالای صفحه اصلی